(قائم آل محمد)

پیامبر(ص) مـــیفرماید:مــــهدى از فرزنـــــــــدان مــــن است که چـــــــهره اش چـــون ستاره تــابان است .

(قائم آل محمد)

پیامبر(ص) مـــیفرماید:مــــهدى از فرزنـــــــــدان مــــن است که چـــــــهره اش چـــون ستاره تــابان است .

          

                               بسم الله الرحمن الرحیم

 

صدا می امد ، صدایی عجیب

گویی می خواست مرا با خود ببرد

ببرد تا عمق زمین . . .

در خود غرق شده بودم در گناهانم ، در دروغ هایم ،

می خواستم پیدا شوم یا نه می خواستم . . . ازاد شوم

که ناگهان صدایی نجاتم داد از دریاچه ی دنیا

در گوشم پیچید نوای ربنایی که هفت در اسمان را به رویم گشود

و مرا تا عرش تا خود خدا رساند

رمضان امد و مرا از بند گناه ازاد کرد

دیگر فکرم درگیر خود و دنیایم نیست

رمضان مرا برد به اسمان ها برد به مسجد به دیدن محراب

اما من چه داشتم جز بغض و اه و شرمندگی

اینبار صدایم بر سر دیگران بلند نبود صدا می زدم خدارا تا شاید نایبش

بشنود صدای پشیمانم

به من رحم کن بی قرارم بیا

                                    کجا بغضم و جا بزارم بیا

نمی دونم این چندمین جمعه بود

                                  حساب زمان و ندارم بیا . . .

با خود فکر می کردم دیگر نه خدا نه نایبش صدایم را می شنوند

از خود ناامید شده بودم که طلوع نور مرا از تاریکی ناامیدی بیرون اورد 

و روشنایی نور ماه که خبر از عید می داد مرا دوباره به یاد خدا انداخ

            کربلا یعنی ..........................

کربلا یعنی عاشق شدن 

کربلا یعنی عباس شدن

کربلا یعنی زینب شدن

کربلا یعنی عاشق شدن واز سر عشق ووفا سقا شدن

کربلا یعنی در کنار اب بودن اما تشنه لب اسمان شتا فتن

کربلا یعنی عباس شدن کز سر عاشقی جان خود بر راه برادر دادن 

کربلا یعنی از سر عشق و وفا صابر شدن

کربلا یعنی زینب شدن کز سر عاشقی اسیر دشمن شدن

کربلا یعنی علم علمدار

کربلا یعنی خطبه های اتشین زینب در شام

کربلا یعنی گل حیدر شدن

در میان خون فریاد هل من ناصر ینصرنی سر دادن

                         کربلا یعنی کربلایی شدن


سلام

اینقدر ننوشته ام که دیگر ایام تبریک و تسلیت گذشته، پس چاره ای نیست جز اینکه به همون سلام بسنده کنم.

روزهای سختی بر ما گذشت، حقیقتاً سخت ... خانوم خانوما دقیقا تا دم مرگ رفت و برگشت، و به دنبال خودش ما رو هم به اون حوالی برد. نمیدونم چطور حال و حوای اون روزهام رو وصف کنم، فقط میتونم آرزو کنم که "مسلمان نشود، کافر نبیند"!

البته هنوز هم اوضاع کاملاً به حال عادی برنگشته، اما دیگه گفتم تا فرصتی دست داده، بیام و یه خبری بدم و یه تشکری بکنم از همه لطفهاتون و دعاهای خالصانه ای که همراهمون کردید ...

با این شرایط نمیدونم وضعیت اینجا چی میشه. با اینکه قبولش برام سخته، اما میدونم که تا یه مدتی برنامه م دست خودم نیست به این زودیها نمیتونم به روال قبل برگردم و دوباره اینجا بنویسم و همراهتون باشم ... و چون دلم نمیخواد هی بیاین با اینهمه لطف به اینجا سر بزنید و خبری نباشه، بهتر دیدم اینجا رو عجالتاً غیر فعال کنم، که یه وقت مدیون وقت ارزشمندتون نباشم.

شاید ظاهراً اینجا و همراهتون نباشم، اما خاطره روزهای زیبایی که با هم پشت سر گذاشتیم همیشه با منه و بی اندازه محتاج دعاهای خواهرانه تون هستم ...

پس به قول مجریها، تا درودی دیگر، بدرود ...


جنگ و زن : نیمه ماه رجب یاد آور غروب غم انگیز ستاره درخشانى است که در آسمان تقوا طلوع کرد، نوگلى بویا که در گلستان شرافت ‏و بزرگوارى نمو یافت ، نوزادى که در آغوش پاکیزه‏ ترین‏ مادران چشم گشود. بزرگ بانویی که در دامان با فضیلت ترین بانوى عالم پرورش یافت.



:: موضوعات مرتبط: اختصاصی جنگ و زن، ویژه نامه، مذهبی 
:: برچسب‌ها: 

ویژه نامه وفات با نوی قهرمان کربلا

حضرت زینب

س

وفات حضرت زینب

ویژه نامه

به اشتراک

جنگ و زن : حرف غیرت که به میان می‌آید، رنگ گردن ها بیرون می‌زند. ما به غیرت مشهوریم. نام غیرت که می‌آید، یاد لات های قدیم می‌افتیم – نه به عنوان لات های سوسول امروز- که ناموس و خواهر و مادر و مملکت برای شان ارزش داشت.



:: موضوعات مرتبط: حجاب و عفاف، زن، زن در اجتماع 
:: برچسب‌ها: 

ارزشی که به حراج گذاشته شده

ارزش

زن

حراج

غیرت

به اشتراک بگذارید