(قائم آل محمد)

پیامبر(ص) مـــیفرماید:مــــهدى از فرزنـــــــــدان مــــن است که چـــــــهره اش چـــون ستاره تــابان است .

(قائم آل محمد)

پیامبر(ص) مـــیفرماید:مــــهدى از فرزنـــــــــدان مــــن است که چـــــــهره اش چـــون ستاره تــابان است .

 

تو کجا بودی بابا وقتی وقتی عمه ام را کتک می زدند؟

تو کجا بودی بابا وقتی برادرم سجاد را به زنجیرمی بستند؟

تو کجا بودی بابا وقتی شبها در بیابانهای ترسناک رهایمان می کردند؟

تو کجا بودی بابا وقتی وقتی سایه بانی رادر ظل آفتاب ازما مضایقه می کردند؟

تو کجا بودی بابا وقتی مردم به ما می خندیدند؟

تو کجا بودی بابا وقتی که ما بر روی شترخواب می رفتیم 

و ازمرکب می افتادیم و زیردست و پای شترها می ماندیم؟

تو کجا بودی بابا وقتی مردم ازاسارت ماشادی می کردند و پیش چشمهای گریان ما می رقصیدند؟

تو کجا بودی باباوقتی بدنهایمان زخم شد وپوست صورتهایمان برآمد؟

تو کجا بودی بابا وقتی عمه ام زینب(سلام الله علیها) سجاد(علیه السلام) را درسایۀ شتر خوابانده بود و او را باد می زد و گریه می کرد؟

تو کجا بودی بابا وقتی عمه ام زینب نمازهای شبش را نشسته می خواند و دور از چشم ما تا صبح گریه می کرد؟

توکجا بودی بابا وقتی سکینه سرش را بر شانۀ عمه ام زینب می گذاشت و زار زار می گریست؟

تو کجا بودی باب وقتی از زخمهای غل و زنجیرسجاد خون می چکید؟

تو کجا بودی بابا وقتی ماهمه تو راصدا می کردیم؟

جان من فدای تو باد بابا که مظلومترین بابای عالمی!

بابا! من این رامی فهمم که تو فقط بابای من نیستی،بابای همه جهانی.

پدرهمه عالمی،امام دنیا و آخرتی،نوۀ پیامبری، فرزند علی و فاطمه ای،

پدر سجادی و پدر امامان بعد از خودتی،تو برادر زینبی!

من اینها را می فهمم ومی فهمم که تو بابای همه کودکان جهانی و میفهمم که همه دنیا به تو نیازمند است.

اما الان من بیش ازهمه به تو محتاجم و بیشتر از همه،فرزند تو ام،دختر تو ام،دردانۀ توام.

هیچ کس به اندازۀ من غربت و یتیمی و نیاز به دستهای تو را احساس نمی کند.

همه ممکن است بدون تو هم زندگی کنند ولی من بدون تو می میرم.

من ازهمۀ عالم به تو محتاج ترم.

بی آب هم اگر بتوانم زندگی کنم،بی تو نمی توانم.

تو نفس منی بابا! تو روح و جان منی....

بی روح،بی نفس،بی جان،چه کسی تا به حال زنده مانده است؟!

بــابــا ! بیا و مــرا ببر.....

 

دفعه ی آخری که می خواست به جبهه برود، حلیمه و عاطفه، به پایش افتادند و با التماس گفتند:

-« بابا! خواهش می کنیم دیگر به جبهه نرو و کنارمان بمان.»

عباس وقتی این حالت را دید، خیلی ناراحت شد و دست روی سرشان کشید و گفت:

-« بچه ها! الان کشور ما در جنگ است و بسیاری از جوان های ما به شهادت می رسند؛ برای همین به وجود من وامثال من در آن جا نیاز است. 
دخترهای من! صبور باشید. ما باید پیرو امام باشیم.»

با این صحبت ها، بچه ها را آرام کرد و بعد آن ها را در آغوش گرفته، خداحافظی کرد و برای همیشه رفت.


راوی : مولود رمضانی همسر شهید عباس علی مقدم فر اعزامی از ساری

ن زندگی به کی میگن؟؟؟
به کسی که هر روز زنگ بزنه به شوهرش بگه:
سرورم امشب چی میل دارید؟؟
حالا ..
مرد زندگی به کی میگن؟؟؟
به کسی که در جواب به عشقش بگه:
دست به سیاه سفید بزنی کشتمت.
زود آماده شو...زیادم آرایش نکن میریم رستوران! :)
برگرفته از داستان های تخیلی!!!!!

خلاصه داستان :
داستان این سریال در مورد دختر دانشجویی است که برای تبدیل نشدنش به زامبی و از دست نرفتن شکل ظاهری و حافظه اش باید هر مدت یکبار مغز یک انسان را بخورد, پس تصمیم میگیرد قبر اشخاصی که تازه مرده اند را کنده و مغزشان را بخورد اما هر مغزی را ک


قوانین نانوشته دنیا!
1-کسی که از شهوات دوری کند...نتیجه...انسان با عفتی میشود.
2-کسی که خشم خود را کنترل کند...نتیجه...انسان شجاعی میشود.
3-کسی که قدرت وهم وتخیل خود راکاهش دهد...نتیجه...باعث بالا رفتن قدت قضاوتش میشود.
4-کسی که نماز خود را با توجه بخواند...نتیجه...باعث میشود که در زندگی حواس جمع باشد.
5-کسی که پس از نماز خود ، اعمال پس از آن را به خوبی بجا آورد...نتیجه...باعث برکت وقت و زمانش میشود.
6-کسی که نماز خود را اول وقت بخواند...نتیجه...نماز اول وقت شاه �