(قائم آل محمد)

پیامبر(ص) مـــیفرماید:مــــهدى از فرزنـــــــــدان مــــن است که چـــــــهره اش چـــون ستاره تــابان است .

(قائم آل محمد)

پیامبر(ص) مـــیفرماید:مــــهدى از فرزنـــــــــدان مــــن است که چـــــــهره اش چـــون ستاره تــابان است .

 

این یتیمان که ز اطعام علی سیر شدند
کربلا گوشه گودال همه شیر شدند

دستشان ظرف پر از شیر ولی فردایی
در پی قتل حسین دست به شمشیر شدند

بارها پشت علی گرچه نمازی خواندند
کربلا آل علی کافر و تکفیر شدند

این جماعت که علی خورد و خوراکش میداد
از چه بر غارت خلخال سرازیر شدند

نمک سفره حیدر همه خوردند ولی
بهر اولاد علی در پی تزویر شدند

شمر از پشت جدا کرد به سختی سر را
همه خرسند و مشغول به تکبیر شدند

کاروان اسرا کوفه که آمد چه کشید
این زن و بچه ارباب همه پیر شدند

اف بر این کوفه واین مردم نامرد و لعین
مردمانی که به نیرنگ چو تفسیر شدند

سر بریدند و به ناموس علی خندیدند
آخرش با زر و درهم همه تقدیر شدند

روضه های دل (سینا) همه پر سوز بود
به خدا اهل دو عالم همه دلگیر شدند

شاعر اهلبیت(علیهم السلام): سینا امی



"رضا رسولی"
 
 
 
 
از صدای نفس نفس زدنت
همسر ِ تو چقدر شاکی بود
شده پیراهن ِ تنت تازه
مثل آن چادری که خاکی بود

تا صدایِ غریبی ات نرسد
با کنیزانِ خانه کف میزد
ناله ای از مدینه فاطمه و
ناله ای حیدر از نجف میزد

و کنیزی که آب آورد و
تو به یادِ هلال افتادی
همسرت کاسه را شکست و سپس
تشنه مثل حسین جان دادی

در میانِ تمام معصومین
در مقاتل مُوَرخان دیدند
در عزای حسین و تو تنها
دشمنان کف زدند و رقصیدند

پیکر تو ز ِ پشت بام افتاد
ولی آقا به خون نشسته نشد
به لبِ پلّه خورد لبهایت
ولی دندان تو شکسته نشد

چقَدَر خوب وقتِ تَدفینَت
سهم ِ قبرت به جز گلاب نشد
و از آن بهتر اینکه در یک 

است.

تو زیر پا رفتی ولی بیچاره زینب
از این به بعد و بعد از این آواره زینب
باید خودت یاری کنی ورنه محال است
بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب
**
خون گلویت را کسی تا آسمان برد
پیراهن و عمامه ات را این و آن برد
آیا نگفتم در بیاور خاتمت را
راضی شدی انگشترت را ساربان برد
**
گفتند که پیراهنت را می کشیدند
تصویر غارت کردنت را می کشیدند
نه اینکه نیزه بر تنت می ریخت دشمن
بلکه به نیزه ها تنت را می کشیدند
**
رفتی و دستم بر ضریح دامنی بود
رفتی ز دستم رفتنت چه رفتنی بود؟
تا آن زمانی که به یادم هست داداش
وقتی که می رفتی تنت پیراهنی بود
**
رفتی که اشک خواهرت را در بیاری
بغض گلوی دخترت را در بیاری
پآیا نمی شد ای سلیمان زمانه
قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟

علی اکبر لطیفیان

امام حسین ـ علیه السّلام ـ تا شهادت خود بارها بر این نکته تأکید کرد که قیام او به عنوان ولی و امام مسلمین صورت می‌گیرد. خوارزمی در مقتل خود نقل می‌کند که: حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ در ساعات آخر عمر خود در حالی که سوار اسب گردیده و شمشیر بدست داشت و در حالتی که از زندگی قطع امید کرده و تصمیم بر مرگ و شهادت گرفته بود در مقابل دشمن قرار گرفت و این اشعار را می‌خواند: «مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش، من حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ هستم، سوگند یاد کرده‌ام که در مقابل دشمن سر فرود نیاورم ...، ما چراغ‌های (هدایت) خدا هستیم که در روی زمین می‌درخشیم ...، کتاب خدا در پیش ما است ... و در میان ما است وحی و هدایتی که به نکوئی یاد می‌شود. و ما در میان همه خلق وسیله امن هستیم و این حقیقت را در میان مردم گاهی نهان داریم و گاهی عیان و ...» 

طبری مورخ بزرگ جهان اسلام نیز نقل می‌کند که: امام حسین ـ علیه السّلام ـ نامه‌ای به اهل بصره و بزرگان شیعه در آن شهر نوشت که در آن نامه بعد از حمد خداوند و درود بر نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنین بیان می‌کند: 
« ... خداوند محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را جهت پیامبری برگزید و او را بوسیله نبوت گرامی داشت ... و کنّا اهله و اولیائه و اؤصیائه و ورثته و احقّ الناس بمقامه فی النّاس و ... » 
با توجه به مطالب بیان شده به خوبی روشن می‌شود که امام حسین ـ علیه السّلام ـ بارها خود را امام و ولی مسلمین معرفی کرده است و قیام او نیز برخاسته از چنین موضعی بوده اس