(قائم آل محمد)

پیامبر(ص) مـــیفرماید:مــــهدى از فرزنـــــــــدان مــــن است که چـــــــهره اش چـــون ستاره تــابان است .

(قائم آل محمد)

پیامبر(ص) مـــیفرماید:مــــهدى از فرزنـــــــــدان مــــن است که چـــــــهره اش چـــون ستاره تــابان است .

استجابت دعا

حدیثی برای ما نقل شده که شخصی از امام معصوم علیه السلام پرسید چرا حاجت من روا نمی شود و حضرت فرمودند شاید کسی را می خوانی که نمی شناسی
لطفا اگر چنین حدیثی هست عربی و فارسی آن را بفرمایید؟

آنچه که در برخی از روایات مشابه با مضمون سوال شما نقل شده این است که در نهج البلاغه ذکر شده است :شخصی نزد حضرت علی(ع) از عدم استجابت دعا شکایت کرد و گفت: با این که خداوند فرمود: دعا کنید اجابت می کنم، چرا ما دعا می کنیم و به اجابت نمی‏ رسد؟ امام فرمود: قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده به همین جهت دعایتان مستجاب نمی‏ شود:

۱- شما خدا را شناخته، اما حق او را ادا نکرده ‏اید. به همین دلیل شناخت شما سودی به حالتان نداشته است.
۲- شما به فرستاده او ایمان آورده ‏اید. سپس با سنّتش به مخالفت برخاسته‏ اید. ثمره ایمان شما کجا است؟
۳- کتاب او را خوانده ‏اید، ولی به آن عمل نکرده ‏اید! گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم، سپس به مخالفت برخاستید!
۴- شما می گویید از مجازات و کیفر خدا می ترسید، اما همواره کارهایی می کنید که شما را به آن نزدیک می‏ کند.
۵- شما می گویید به پاداش الهی علاقه دارید، امّا همواره کاری انجام می دهید که شما را از آن دور می کند.
۶- نعمت خدا را می خورید و حق شکر او را ادا نمی‏ کنید.
۷- به شما دستور داده دشمن شیطان باشید (اما طرح دوستی با او می ریزید). ادعای دشمنی با شیطان را دارید، امّا عملاً با او مخالفت نمی ‏کنید.
۸- عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افکنده ‏اید... با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد، در حالی که خودتان درهای آن را بسته‏ اید؟! تقوا پیشه کنید. اعمال خویش را اصلاح نمایید. امر به معروف و نهی از منکر کنید تا دعای شما به اجابت برسد.
سفینة البحار، ج ۱، ص ۴۴۹ و ۴۴۸.
بنابراین یکی از شرائط مهم اجابت دعا این است که علاوه بر شناخت خدا باید حق او را نیز اداکرد. و والبته مراداز اداء حق اطاعت اوامر و التزام به فرامین الهی ا

مبارزه با افکار منفی

من ١٨ سال دارم و مدتى است فکراى منفى به سرم مى آید هر کارى مى کنم تا از خودم دورشان کنم فایده اى ندارد انگار بدتر مى شود جالب اینجاست این فکر ها به هیچ کسی جز خودم ضرر نمی زند اما حریفشون نمى شوم, به عنوان مثال یک دفعه فکر میکنم اعضاى بدنم آسیب میبیند، یا عضوى از بدنم قطع مى شود، شاید به نظر مسخره بیاید اما دچار این انحراف فکرى شده ام خواهشا من را راهنمایی کنید، ممنونم

وضعیتی که شما در آن قرار دارید یک نوع وسواس فکری از انواع مختلف و متفاوت وسواس فکری است که ممکن است نشانه های آن یا انواع دیگر آن در دوران بسیار دور شما در دروه های مختلف زندگی در وجود شما بوده است و خودش را نشان می داده البته احتمال اینکه وسواس در پدر ، مادر و یا سایر اعضای خانواده باشد وجود دارد. خدمت شما عرض کنم این افکار ممکن است برای همه به وجود بیاید ولی چون منطق و من قوی و سیستم ایمنی روان شناختی قوی دارند زیاد تحت تأثیر قرار نگیرند و با یک لبخند و یا حتی بدون اینکه فرصت توجه کردن داشته باشند از از ذهن آن رد می شود ولی شما به دلیل عدم آگاهی نسبت به این افکار و سخت گیری ها و دقت های زیاد و اضطراب و استرس های مختلف به این افکار توجه و تمرکز پیدا کرده اید و باعث آزار و اذیت خودتان شده اید. بنابراین راهکارهای زیر برای شما بسیار مفید خواهد بود:
۱- بدانید این افکار برای همه افراد پیش می آید.
۲- شما هیچ تکلیفی نسبت به این افکار ندارید پس درگیر آن نشوید ، سعی در خنثی سازی ، سرکوب گری و استدلال آوردن و مهار کردن آن ها نداشته باشید.
۳- از آنجا که اضطراب و استرسورهای زندگی باعث فعال شدن این افکار می شود سعی کنید مهارت های کنترل اضطراب و استرس را مانند ورزش و ریلکسیشن را انجام دهید.
۴- با پذیرش این افکار و پرهیز از کلنجار رفتن و دور کردن این افکار سعی کنید این افکار به هدف خود که همان سرگرم کردن ، اثبات قوی بودن ، درگیر کردن وتحت تأثیر قرار دادن است ، نرسند.
۵- همانطور که می دانید این افکار هیچ تغییر در کار و عملکرد و به طور کلی بیرون شما ندارند و فقط در سطح ذهن شما باعث اذیت شما می شوند پس با پذیرش و و محل ندادن به آنها ، آنها را ضعیف و ضعیف تر کنید .
۶- به هیچ وجه از نظر شرعی گناهی متوجه شما نیست چون افکار غیر اختیاری که شما خود ناراحت آن هستید و اراده ای ندارید گناه نداشته و مستوجب عذاب نخواهد بود.
۷- با خود بگویید من کارهای خودم را انجام می دهم و بگذار آن هم برای خود مشغول باشد (افکار وسواسی)
۸ - افکار تان را آزاد بگزارید ولی سعی کنید تحت تأثیر آن قرار نگیرید و با آغوش باز استقبال کنید و بدون نگران و اضطراب و با خنده ای مهارت گونه سعی کنید دست این افکار را بخوانید تا آنها به هدف خود نرسند.

موفق باشید.

آخرالزمان
پیامبر اکرم (ص) در حجة الوداع در مورد علائم دوران آخرالزمان فرمودند : در آخرالزمان مردان خود را شبـیه زنان می کنـند و زنان نیز خـود را شبیه مردان کـرده و بر زینـها سوار می شـوند، برای چنین زنهایی از امـت من، لعــنت خدا باد.!!! (وسائل ‏الشیعة؛ جلد ۱۵ صفحه ۳۴۹)
حالا سوال:
این حدیث اصلا درسته؟؟
حدیث مذکور هر چند از نظر سندی ضعیف است اما در کتاب شریف وسائل الشیعه روایات متعدد دیگری با سند معتبر ذکر شده که  مفاد آن ها حرمت تشبه مردان به زنان می باشد. این بحث در مورد مورد شرائط لباس نماز گزار هم مورد توجه فقهاء بوده و اگه به اون بحث مراجعه کنید خواهید دید که مشهور فقهاء حکم به حرمت پوشیدن لباس شهرت داده و نکته این فتوا همان حرمت تشبه مردان به زنان میباشد . 
به طور کلی از جمله رفتارهای نابه هنجار جنسی، این است که بعضی از مردان و زنانی، تمایل دارند که نقش جنسی جنس مخالف خود را داشته باشند. از این رو، خودشان را شبیه جنس مخالف در می آورند، مثلاً مرد، لباس زنانه می پوشد و زن لباس مردانه و از این طریق، تحریک می شوند. در این نابه هنجاری، مرد، تمایل دارد که مفعول واقع شود و زن، تمایل دارد که فاعل باشد. همچنین مواردی که با خیال و تصور لباس جنس مخالف، فرد تحریک می شود و در خیالش به لذت جنسی می رسد. مردانی که خود را همانند زنان، آرایش می کنند، نیز از همین گروه اند.
پیامبر (ص) با شمارش تعدادی از انحرافات جنسی و نابه هنجاری های دیگر-که گروه هایی از مردم آخرالزمان، به آن مبتلا هستند، می فرماید:
سیأتی من بعدی أقوام...یتزینون بزینة المرأة لزوجها...یقول الله تعالی: فخلف من م بعدهم خلف أضاعوا الصلوة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیاً.(۱).(۲)
زمانی بعد از من خواهد آمد که گروه هایی از مردها، همانند آرایش زن برای شوهرش، آرایش می کنند. اینان از مصادیق گفته خدای متعال اند که می فرماید: «بعد از مردم شایسته، کسانی آمدند که نماز را ضایع کردند و از شهوات، پیروی نمودند. اینان به سرعت، در گمراهی، غرق می شوند».
همچنین آن حضرت، با اعلام این که افرادی که نقش جنسی متشابه با نقش جنسی جنس مخالف دارند، از رحمت خداوند و لطف فرشتگان دورند، می فرماید:
لعن الله و أمنت الملائکة علی رجل تانث و امراة تذکرت.(۳)
خداوند و ملائکه، لعنت کنند مردی را که نقش زنانه به خود بگیرد و زنی که مردانه ایفا کند.
امام صادق (ع) نیز هرگونه ایفای نقش متشابه با نقش جنس مخالف، به انگیزه ی شهوت جنسی را از جمله انحرافات از مسیر طبیعی دانسته، می فرماید:
لعن رسول الله (ص): المتشبهین من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال قال: و هم المخنثون و اللاتی ینکح بعض و إنما أهلک الله قوم لوط حین عمل النساء مثل عمل الرجال: یأتی بعضهن بعضاً.(۴)


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حقوق همسران

می شود آیات و چند حدیث درباره رفتار شوهر در منزل با خانم را توضیح بدهید و لطفا درباره حدود وضربوهن در سوره نساء توضیح بدهید و بفرمایید که در چه زمانی باید اجرا بشود؟

آیا مرد حق دارد زن خود را کتک بزند؟

به نظر نمی‌رسد در هیچ موضوعی مربوط به حقوق زنان، به اندازه مسئله "زدن زن" توسط شوهر، به اسلام و قرآن حمله شده‌باشد! می‌گویند درست است که حتی در کشورهای پیشرفته اروپائی و امریکا، هنوز هم مردان به اتکاء قدرت بیشتر، در بسیاری موارد زنان را آزار می‌دهند و کتک می‌زنند، اما این مسئله امری بشری است، چگونه می‌توان باور کرد که خالق انسانها که زن و مرد را یکسان آفریده، چنین ظلم و تبعیضی را مجاز شمرده باشد؟ بنابراین یا قرآن کتابی بشری است، که تمایلات و عاداتِ اعراب و فرهنگ زمانه خود را بازتاب می‌دهد، یا در آن تحریف و دخل و تصرفی به عمل آمده‌است.
شگفت اینکه اکثریت منتقدین، نه خود به قرآن مراجعه کرده و ترجمه ساده و زمینه و علت این حکم را بررسی کرده‌اند، و نه به شرایط زمانی مکانی (context) آن و حکمتی که در حقوق متقابله زن و شوهر مورد نظر بوده، توجه داشته‌اند. نه تنها ناباوران به حقانیت اسلام، که موج تبلیغات علیه این آئین را تقویت و تشدید می‌کنند، بلکه برخی مسلمانان تحصیلکرده و آزاده نیز با اتکاء به انتظارات زمانه و نظامات حقوقیِ جوامع مدرن، می‌کوشند با ارائه ترجمه دیگری برای فعل زدن (ضَرَبَ) معنای قابل پذیرشی از آیه مورد نظر عرضه نمایند و به این ترتیب ناخواسته تحریفی در کتاب الهی وارد می‌کنند.
به نظر می‌رسد خطای عمومی در منطبق شمردن عملکرد پیروان یک آئین با اصل و اساس آن، و به حساب اسلام گذاشتن آنچه برخی مردان مسلمان در طول تاریخ با اتکاء به خُلق و خوی بشری و مردسالاری، با زنان خود کرده‌اند، عامل مهمی در این سوء تفاهم بوده و در نتیجه چنین تصور شده است که این رفتارها ریشه در آموزه‌های قرآنی دارد. در حالی که مراجعه مستقیم و مستقل از پیش‌ داوری‌های فقهی و فرهنگی و تدبر تحقیقی در خود متنِ (قرآن)، می‌تواند رهگشای شناخت فلسفه و حکمت صدور چنان حکمی باشد.
ذیلاً برخی نکات را درباره آیه ۳۴ سورة نساء که بیانگر چنین حکمی می‌باشد یادآور می‌شود.

قاعده یا استثناء؟

آیه مورد نظر مطلقاً مربوط به عموم زنان و توده غالب آنان در جامعه نیست، تا کسی آن را توهینی به جنس زن تلقی نماید! بلکه منحصراً مربوط به زنانی است که در غیاب شوهر، در آنچه خداوند حفاظت از آن را بر زنان مقرر کرده، یعنی حفظ ناموس و اموال مشترک، خیانت می‌کنند.
متن آیه با صراحت و با تأکید بر این نکته که:

"زنان شایسته در غیاب مرد، نگهدار چیزی هستند که خداوند آن را حفظ کرده"

آشکار می‌سازد که کدام دسته از زنان مورد خطاب هستند و دنباله آن که "نگرانی از نافرمانی" (واللاتی تخافون نشوزهن) را مطرح ساخته‌است، موضوع نافرمانی را، که در زمینه ناموس و حقوق متقابله جنسی (نه مسائل روزمره زندگی)است، نشان می‌دهد.
توضیح آنکه در نظام خانوادگی اسلام، مرد عهده‌دار زندگی زن از نظر خوراک و پوشاک و پناهگاه و سایر نیازهای اساسی زندگی می‌باشد و زن هیچگونه وظیفه‌ای برای تأمین مخارج زندگی، حتی کار در خانه ندارد و برای خدماتی که انجام می‌دهد، حتی شیر دادن فرزند خود، حق مطالبه مزد دارد. از آنجائی که هیچ حقی نمی‌تواند یک طرفه و بدون تکلیف متقابله باشد، زن نیز در نظام حقوقی اسلام موظف است در ازای خدماتی که از شوهر دریافت می‌کند، در آنچه مربوط به روابط زناشوئی (امور جنسی) است نسبت به شوهر خود وفادار بوده، نامحرمی را به خود نپذیرد و با دیگری ارتباطی نامشروع، در هر سطحی، برقرار نکند. در این صورت اگر بیم خیانتی (نُشوزی) در این زمینه حاصل گردد، طبیعی است که شرع یا عرف نمی‌توانند ساکت بمان


اسم اعظم

اسم اعظم در اختیار بندگان خاص خدای متعال قرار دارد. امام صادق علیه السلام میفرمایند: بعیسى بن مریم دو حرف داده شد که با آنها کار میکرد و بموسى چهار حرف و بابراهیم هشت حرف و بنوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده شد و خداى تعالى تمام این حروف را براى محمد صلّى اللَّه علیه و آله جمع فرمود، همانا اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و هفتاد و دو حرف آن بمحمد (ص) داده شد و یک حرف از او پنهان شد.[۱]

و هر کسی توانایی فراگیری او را ندارد. عمار ساباطى می گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم فدایت شوم مایلم بمن اسم اعظم را بیاموزى. فرمود تو طاقت آن را ندارى. وقتى من زیاد اصرار کردم فرمود همان جا باش آنگاه از جاى حرکت کرده داخل اطاق شد، بعد مرا صدا زد که داخل شو. من داخل شدم. فرمود این چیست؟

عرض کردم فدایت شوم برایم توضیح دهید. گفت امام دست بر روى زمین گذاشت دیدم خانه در حال دور زدن است چنان ناراحت شدم که نزدیک بود از بین بروم. امام علیه السّلام خندید. عرضکردم فدایت شوم کافى است دیگر نمیخواهم.[۲]

و اگر بخواهیم ویژگی اساسی دارندگان اسم اعظم را بشمریم، یکی از آنها انقطاع کامل از غیر خداست که دل آنها صرفا متوجه خدا باشد و در هنگام خواندن خدا، اصلا توجهی به غیر او نداشته باشند:
از حضرت رسول اکرم (ص) پرسیدند که: اسم اعظم پروردگار متعال کدامست؟ فرمود: هر اسمى از نامهاى خداوند متعال اعظم و بزرگ است. پس لازمست که قلب خود را از غیر پروردگار متعال فارغ و تخلیه کرده، و سپس به هر یک از اسماء شریف او که مى‏خواهى او را بخوان. پس او را اسم مخصوص که اعظم و بزرگتر از اسماء دیگر باشد، نیست، بلکه او خداى یگانه و قهار است که دعاء بندگان خود را اجابت مى‏فرماید. و فرمود رسول اکرم که: خداوند متعال قبول نمى‏کند دعاء را از قلبى که مشغول لهو و لعب باشد.[۳]