در ان شب سرد وتاریک کودکی تنهادر کلبه ای خاموش گوش به صدای در که شاید بشنود صدای پای پدر . مادر که رفته بود دخترک تنهابود. امیدش کفشهای مادروصدای پدر بود.هواسردوکلبه ی تاریک دخترک کفشهای مادر فشرده در اغوش دیروقت شدوبابا نیامد دخترک به امیدش فرورفت به خواب ابد. کپی از تصاویر بلامانع است
برچسبها: کودک یتیم