حکمت خداوند رحمان
گنجشک به خدا گفت: لانه ی کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی و سر پناه بی کسی ام بود اما طوفان تو آن را از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بودم؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند، تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو، به واسطه ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام ب
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام، راه نجاتی بفرستگفتم که خدا مرا مرادی بفرست گفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام، راه نجاتی بفرست
گفتند که با زمزمه ی 'یا مهدی'
نذر گل نرگس صلواتی بفرست
طوفان زده ام، راه نجاتی بفرست
گفتند که با زمزمه ی 'یا مهدی'
نذر گل نرگس صلواتی بفرست
گفتند که با زمزمه ی 'یا مهدی'
نذر گل نرگس صلواتی بفرست
دیدن روی تو آسوده میسر نشود
این عطا بر من آلوده مقدر نشودگفتم که خدا مرا مرادی بفرست
طوفان زده ام، راه نجاتی بفرست
گفتند که با زمزمه ی 'یا مهدی'
نذر گل نرگس صلواتی بفرست
ادبم رنگ ریا دارد و بی اخلاصم
عملم همقدم امر تو دلبر نشو