

مولایم !
دلم برای ورود تو لحظه شماری می کند و
حنجره ام تو را فریاد می زند،تو که تجلی عشقی
قنوتم را طولانی می کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی
کوچه های غریب بی کسی را آب و جارو می کنم
تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی




هر جمعه ای که می گذرد پیر می شوی
درهر غروب آن تو دلگیر می شوی
می ترسم آقا که بگویی به این گدا
تو باعث این همه تاخیر می شوی
